|
فلسفه های زندگی ؟زندگی یه روز روشن یه روز خاموش اما انسانها باید نور را از روزهای روشن ذخیره کنند تا در روزهای تاریک زندگی از ان نور استفاده کنند.من میدانم که زنده ماندن در زندگی حرکت افقی از گهواره تا گور است اما زنگی حرکت عمودی به سوی او. لحظه های زندگی خاطرهاند و زندگی از شوق تمنای همین خاطره هاست.در زندگی بال داشتن دلیل موجهی برای به اوج رفتن نیست گاهی اوقات بال نمی تونه در زندگی ادم را به اوج برسونه. در زندگی من نمیتوانم فردایم را تغییر دهم اما میتوانم فردایم را از امروز بسازم.در زندگی وقتی کسی متولد میشه با گریه است اما دیگران به او می خنند اما وقتی داری از این دنیا و زندگی میری همه گریه میکنند اما من اینبار به انها می خندم زیرا روزی موقع رفتن انهاست..... + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 12:40 توسط غزل |
+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387 9:44 توسط غزل |
به ستاره های اسمان نگاه کن به تک تک انها ستاره ی خودت را پیدا کن به نظر تو ایا این ستاره می تونه مال کسی دیگر باشد و برای او چشمک بزند اسمان مال همه است و ما سهمی در ان داریم اونم اینه که یک ستاره اما هیچوقت یه ستاره فقط مال من نیست و نمیتواند باشد پس همیشه یک ستاره باش تا بدانی مال خودت نیستی اما اگر فقط مال خودت باشی دیگر ستاره نیستی + نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387 9:33 توسط غزل |
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 15:20 توسط غزل
ای خدای مهربون تو را شکر میکنم همین امروز که خورشید می درخشد تمرین شکرگزاری می کنم تا فردا در میان انبوه ابرهای سیاه راه شکرگزاری را بلد باشم. سلام من برگشتم امتحانام تموم نشده اما بارشون کمتر شده ممنون که در این مدت من را فراموش نکردین + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 15:3 توسط غزل |
دختران روستا به شهر فکر میکنند دختران شهر در ارزوی روستا میمیرند . مردان کوچک به اسایش مردان بزرگ فکر می کنند . مردان بزرگ در ارزوی ارامش مردان کوچک میمیرند. خدایا کدامین مسیر در کجای جهان شکسته است که هیچ کس به خانهاش نمیرسد سلام دوستان فصل امتحان ها شروع شد من تا اخر تیر نیستم من و فراموش نکنین حتما امدم جبران میکنم خداحافظ + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 17:24 توسط غزل |
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 14:8 توسط غزل |
امشب بیدارم به یاد یه جفت چشم یادت میاد همیشه بهت میگفتم اونقدر چشمات قشنگه که من به هیچ چشم دیگهای دل نمی بندم و عاشق چشم دیگه ای نمی شم ولی حالا دیگه رنگ چشمات از یادم رفته اونقدر برام ناز کردی و نگام نکردی که من عاشق چشم دیگه ای شدهام حالا دیگه خیره خیرنگام نکن صد سالم چشم بدوزی فایدهای نداره + نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 21:56 توسط غزل |
سلام دوستان من تا ۱۵ روز دیگه نیستم پس از دستم ناراحت نشین که نظر ندادم حتماجبران میکنم اما فراموشم نکنین حتما سر بزنید پس فعلا خداحافظ + نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387 13:30 توسط غزل |
حرفی برای گفتن نمانده وقتی تو خا موشی چه دلیلی هست برای شادی وقتی تو نیستی چه بهانه ای برای گریه هست وقتی حضور چشمانت نیست چه نیازی به زندگی است وقتی تو میروی چه اهمیتی دارد تبیدن قلب من وقتی عشقت را دریغ کردی بیهوده شد وجود من + نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387 15:57 توسط غزل |
|
| ||||||